۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷

ديوانه از آرشيو پريد!

آرشيوِ وبلاگ کمک‌ خوبي‌ست که براي هر وبلاگ‌نويس چکيده و خلاصه‌اي را از آن‌چه که بوده و به آن مي‌انديشيده فراهم کند؛ اما اين «همه»ي آن نيست. اکثرِ وبلاگ‌نويسان -و البته بسياري از ديگراني که وبلاگ نمي‌نويسند- در جاهاي مختلف و براي متن‌هاي مختلف نظرِ خود را در کامنت‌ها گفته‌اند. اين نظرها هم درست مثلِ آرشيوِ وبلاگ نمايي‌ست از انديشه‌هاي هر شخص، اما يک مشکلِ اساسي دارد: پراکنده است در سايت‌هاي مختلف و جمع‌آوريِ همه‌ي آن‌ها در يک جا غير ممکن مي‌نمايد.
با اين وضع تصور کنيد که هر از گاهي به آرشيوِ وبلاگي سر بزنيم و ناگهان نامِ خود را در پاي کامنتي ببينيم. حسي عجيب دارد. انگار که به خودمان از دريچه‌اي به گذشته نگاه کرده باشيم؛ دريچه‌اي تنگ-و-تارتر از آرشيوِ وبلاگِ خودمان، چرا که کامنت‌ها زودتر از متن‌هاي خودمان فراموش مي‌شوند و چه بسا آن‌ها را تنها يک بار مي‌خوانيم؛ و بيگانه‌ترند با ما، چرا که نه بازتابِ انديشه‌ي خودمان که بازتابِ انديشه‌ي نويسنده‌ي متنِ اصلي‌اند.
گفته‌اي دارد فردريش نيچه در «چنين گفت زرتشت»، که بسيار نزديک است به اين حس:
«اکنون نگاه داشتنِ باورهايم نيز براي‌ام کاري‌ست گران. و اي بسا پرنده که [از اين قفس] پَر گرفته است.
گاه در کبوترخانه‌ي خويش جانوري سرگشته مي‌يابم که با من بيگانه است و چون دست بر او بگذارم به لرزه مي‌‌افتد.»

۲ نظر:

ناشناس گفت...

این افاضات ناشی از خوندن آرشیو فانی باید باشه دیگه؟! ;) p;

ترجمه اخبار ترکیه گفت...

از نذکر منطقی تون متشکرم و اصلاح کردم. مرسی دوستم