۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷

ساعتِ خوف‌ناکِ 2

«... و تعويض نگهبان در ساعت خوفناکِ 2 صورت مي‌گرفت.»

ساعتِ 2 که مي‌رسد، صداهايِ نيمه‌شبيِ خيابان هم همه خاموش شده‌اند. آن‌ها که بايد به خانه مي‌رفتند، رفته‌اند و آن‌ها که صبحِ زود مي‌آيند، هنوز نيامده‌اند. عروسي‌اي و کارناوالِ خياباني‌اي هم اگر بوده، تا آن ساعت تمام شده. حتا جيرجيرک‌ها و گربه‌ها هم خوابيده‌اند و رفتگرِ مهربان با آن صداي خش-خشِ پيوسته‌ي جارويش هنوز پيدا نشده.
پاي کامپيوتر اگر نشسته باشي، چراغ همه ساعتِ 2 خاموش است، پاي راديو اگر باشي، گوينده‌ي برنامه‌ي شبانگاهيِ راديو پيام خداحافظي مي‌کند، -و چقدر اين خداحافظي غم‌انگيز است، انگار که بازگشتي ندارد! پاي تله‌ويزيون هم که باشي، ساعت 2 مجري‌ها رفته‌اند، فوتبالِ اروپاييِ شبکه‌ي 3 تمام شده و شايد مستند حياتِ وحشي پخش شود که تو را غمگين‌تر مي‌کند.
شب‌هايي که بايد بيدار بماني، همان شب‌هايي که نمي‌خواهي فردا شوند، شب‌هايي که امتحان داري يا کاري هست که بايد تا صبح آماده شود، ساعتِ 2 يعني ساعتِ ترس و اضطراب، ساعتِ پروازِ اشباح. اگر هم کارِ خاصي نداشته باشي، ساعتِ 2 به تو مي‌گويد که صبح نزديک است و باز براي بيدار شدن مصيبت خواهي داشت؛ البته نه چندان نزديک که هولناکيِ اين ساعت را کم کند و نه چندان دور که مجالِ خوابِ خوب بدهد.

خلاصه اگر کنم، با کلارک فقيد موافق‌ام: ساعت 2 خوفناک‌ترين ساعت است!

۱ نظر:

ناشناس گفت...

اما اگر خواب باشی، احتمالن ساعت 2 به به‌ترين قسمتها‌ی‌اش رسيده‌ای