۳۱ فروردین ۱۳۸۷

سال 73 من توي مدرسه کمودور 64 درس مي‌دادم به بچه‌ها، و هم‌کلاسي‌هاي پسرخاله هم که يه سال از ما بزرگ‌تر بودن، هم‌زمان با کلاسِ من، مباني داشتن توي اون يکي سايت. من هم هميشه کلاس‌ام که تموم مي‌شد، سرمو مي‌انداختم پايين و مي‌رفتم اون جا. يه روز يکي از همين بچه‌هاي مباني، که يه برنامه بيسيک رو نمي‌‌دونم از کجا پيدا کرده بود و تقريباً توي 1 ساعت تونسته بود تايپ‌اش کنه، از من که اون جا مي‌پلکيدم خواست يه جاي خاصِ برنامه بنويسم «اوس خشتک»‌ -که اسمِ مستعارِ يکي از معلماشون بود. با يه کم عملياتِ ژانگولر، متنِ فارسي رو اونجا تايپ کردم و رفتم پي کارم؛ اما اجراي برنامه همان و پر شدنِ صفحه از «اوس خشتک» هاي رنگارنگ همان! نامرد اقلاً منو توجيه نکرده بود که اين چه مزخرفيه پيدا کرده!
خلاصه کنم. از اون جايي که بستنِ يه برنامه اون روزها به سادگيِ زدنِ يه علامتِ ضرب-در اون بالا نبود؛ مربي‌شون مونيتور رو ديد و مسلماً اولين جايي که نگاه کرد، قيافه‌ي مجرمِ من بود! دفاعِ من چي بود؟ «اين دست-خطِ من نيست»

خوب، اين هم وصل شد به اين يکي پست!

۵ نظر:

. گفت...

پونصد دفعه کامنت منو خورد، جای اون چند دفعه ورقامون می‌ره جا :ي
بعدشم آقا ممنون.
و من زبانم قاصره هم از تشکر بابت نظراتتون و اینا و دستم هم قاصره از جواب دادن :ي خدا واسه خانوم نگهتون داره :ي

ناشناس گفت...

يادته داريوش و ابي رو گرفته بودن داشتن مي بردن و اينا. اين پست تو هم با اون دوتا وصليا خيلي فرق داره. كاملاً معكوسه!

ناشناس گفت...

سلام علیرضای خوب. میدونی چرا خوب؟ به خاطر پستی که الیزه نوشته بود تو وبلاگش و از تو گفته بود و من معتقدم این از خوبی توست. و اما نمی دونم چرا کامنت های تو اینقدر کمه! یعنی واقعاً اونایی که به اینجا سرزدن و کامنت نذاشتن اینقدر بی ذوقن؟ من به سهم خودم لذت می برم و سپاسگزارم. موفق باشی.

Hadiye k. گفت...

چشمم روشن، با اليزه هم بعله؟ D:

ناشناس گفت...

سلام علیرضای خوب. ببخش. من اشتباه کردم و چون ممکنه سوءتفاهم بشه خصوصاً برای هدیه عزیز توضیح بدم که اشتباه از من بوده و من تعریف علیرضا رو در پست no response to paging خوندم و نه الیزه؛ ولی بس که این سه تا وبلاگ رو پیاپی سر می زنم اشتباه کردم اما جان کلام مهمتره و البته نیتم خیر بوده. ( :