| آستانه |
شيخِ ما گفت...
«احمقها فکر کردهاند اينجا گرجستان است»
پ.ن: فقط برايِ اين که يادمان نرود يک روزهايي چه حرفهايي ميشنيديم.
● نويسنده: عليرضا 1 نظر
انقلاب و آزادي
به ياد دارم که روزي در بحثي چند ساعته کوشيدم تا اين مسأله را برايِ يکي از مديران بنگاه انتشاراتِ دولتيِ شوروي تشريح کنم، تا دستِ کم از جوّ رعبآلود و خفتآوري که نويسندگان شوروي دچارِ آن بودند شرمنده شود. اما اين مقامِ انتشاراتي که خانمي بود، موفق به درکِ گفتههايِ من نميشد.
برايِ اين که نمونهاي ارائه کرده باشم گفتم: «آزاديِ يعني اين که انسان اين امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جست-و-جو کند، حرفاش را بزند، بتواند به هر مقامي، چه مقامِ ادبي و هنري و فلسفي و چه مقامِ مذهبي و اجتماعي و حتي سياسي نه بگويد.»
آن مقامِ بلند پايهي فرهنگي با حالتي انزجارآلود گفت: «اين که شما ميگوييد يعني ضدّ انقلاب.»
اينياتسيو سيلونه- خروجِ اضطراري
● نويسنده: عليرضا 1 نظر
توهمِ تفاوت
چيزي که اين وسط اساساً نميفهمم اين است که ديکتاتورهايِ کوچکِ مملکتِ ما -و البته ديکتاتورهايِ ديگر- چرا فکر ميکنند که با آنهايي که قبلاً اين راه را رفتهاند و شکست خوردهاند فرق دارند؟ اين چه آموزه يا ژنيست که امکانِ چنين توهم و حماقتي را ميدهد؟ اين که فکر کنند فلان جايِ آسمان شکافته و اينها به زمين افتادهاند و سرنوشتشان با سرنوشتِ بقيهي هم-مسلکانشان متفاوت است.
● نويسنده: عليرضا 1 نظر
لافِ آخر
جنابِ آقا!
نميدانم که شما هم صحنه را ديديد يا نه؛ فقط ميدانم که اگر ديده باشيد، حتماً پسنديدهايد. اين بار نه فقط «به نامِ» شما که به فرمانِ مستقيمِ شما و به کامِ شما مردمِ معترض در کوچه و خيابان کشته ميشوند، کتک ميخورند، زخمي ميشوند، به حبس ميروند و دستِ کم طعمِ گازِ اشکآور و ضربهي گلولههاي پر از رنگِ دار-و-دستهي رنگارنگ و کمشرفتان را ميچشند.
اين اعتراضها را شايد بتوانيد خاموش کنيد. شايد بتوانيد تمامِ مردم را به خانهها بفرستيد، تلفن و اينترنت و موبايل را قطع کنيد و حتا آن کسان را که بر بالايِ بامها اللهاکبر ميگويند به تير بزنيد؛ اما شما و دولتِ کودتاچيِ دست-نشاندهتان با بحرانِ بيعرضگي، کمسوادي و بيخردي چه خواهيد کرد؟ شاخصهاي اقتصادي به زورِ چماق و باتوم و گازِ اشکآور بالا نخواهند رفت، قيمتِ نفت هم به همچنين. آن وقت چه خواهيد کرد با موجِ خشمِ برآمده از وعدههايِ عملي نشده؟ حالا که دولتِ کودتاچي را به خودتان گره زدهايد، بدانيد که آن آتش دامانِ شما را هم خواهد گرفت. بله آقا! «اين لافِ آخري کار دستتان خواهد داد.»
● نويسنده: عليرضا 4 نظر
The last alliance
اين عکس مرا ياد نبردِ «آخرين اتحاد» مياندازد. بيشتر از همه به خاطرِ ابرهايِ موردور پشتِ سرِ جمعيت.
● نويسنده: عليرضا 0 نظر
درود
چه جنبشِ سبزِ ما در کوتاه مدت به نتيجهاي که ميخواهيم برسد و چه در بلند-مدت، درودِ من تا هميشه بر آن جمعِ شجاع و اندکي خواهد بود که روزِ شنبه جلويِ وزارتِ کشور تظاهرات کردند و چراغِ اعتراض را در اين ظلمتِ کودتا و در آن بهت-زدگيِ همهي ما روشن کردند.
● نويسنده: عليرضا 0 نظر
انقلاب خودش را خورد
اين بود سرنوشتِ انقلابات: روزي که الله اکبر گفتن نشانهي براندازي باشد.
● نويسنده: عليرضا 1 نظر
رأيِ ما رو پس بگيريم
«اگر اشکالي پيش نيايد» -چقدر اين عبارت را شنيده بود! و آيا اين بدان معني بود که آنها -هر که بودند- هم گاهي حاصلِ کار برايشان نامشخص بود؟ اگر چنين بود مايهي قوتِ قلب بود. آنها قادرِ مطلق نبودند. ديگراني هم شايد اميد داشتند، رؤياهايِ شيرين ميديدند و دست به عمل ميزدند.
2010: اوديسهي دو - مترجم: رضا فاضل
● نويسنده: عليرضا 0 نظر
حالا ما بر-اندازيم يا شما؟
آقاي خامنهاي، يادتان باشد که ما هر کاري براي حفظِ نظامتان کرديم. با رأيِ ميليونيمان نشان داديم که خواهانِ بقايِ همين نظامايم و خواهانِ اصلاحاش. يادتان باشد که روزي شما طرفِ کودتاچيان را گرفتيد و نظامِ جمهوريِ اسلامي را بر انداختيد. بعيد ميدانم که عمرِ شما -و عمرِ حکومتتان که از آن هم کمتر خواهد بود و کودتاچيان شما را هم تحمل نخواهند کرد- به روزِ داوري برسد، اما اگر رسيد، من از شاهدانِ دادگاهِ شما خواهم بود و خواهم گفت که ما آخرين افرادي بوديم که به زبانِ مسالمت با شما سخن گفتيم و جواباش هميشه چماق و تقلب و دروغ و گاهي گلوله بود. اگر هم به روزِ جزايي برايِ خودتان و آن دنيايتان معتقديد، از همين الان به فکرِ جوابي براي خميني و ديگران باشيد.
آقايِ رهبر، يادتان باشد که هنوز گروههاي مسلّح بسيارند و از امروز شما در برابرِ آنها و در برابرِ قدرتهاي خارجي تنهاييد. يادتان باشد که خشمِ مردمِ نا اميد از همين امروز تنها در سيستان و کردستان نيست که فوران ميکند. ما مردمي که به تنگ آمده بوديم تا همين ديروز راهِ تغييرِ وضعيت را در صندوقها ميديديم، اما از امروز خيابان جايِ ماست.
به آقايِ الف-نون هم پيامِ مرا برسانيد -هنوز هم کمتر و حقيرتر از آن ميبينماش که خطاباش کنم. به اين عروسکِ قدرت بگوييد که سرنوشتِ او هم در برابرِ کودتاچيان به از شما نخواهد بود و اگر شما روزي لايقِ اولي باشيد، او لايقِ دومي هم نيست.
● نويسنده: عليرضا 0 نظر
خبر مهم
عمهجانِ من که خواست ناماش فاش نشود، دقايقي پيش در تماس با خبرگزاري AP مسؤوليتِ قطعِ SMS ها را در ايران پذيرفت.
● نويسنده: عليرضا 1 نظر
تبليغات
آيا اگر من اين تيشرت قهوهاي رو بپوشم براي رأي دادن، طرفداري از الف-نون محسوب ميشه؟
● نويسنده: عليرضا 0 نظر
شيخِ ما
آقاي کروبي!
راستاش من ديشب دلام به حالات سوخت کلي. نه از بابتِ مزخرفاتِ پرزيدنت و نه از بابتِ هوچيگريهايش و لبخندهاي کريهاش -که عادت کردهايم همهمان.
دلام به حالات سوخت از بابتِ نجفي و کرباسچي و مهاجراني و بقيهشان، که تو را اين طور دستِ خالي فرستادند جلوي اين مردک برايِ مناظره. يعني نجفي يکي از آن نمودارها نداشت به تو بدهد؟ يا مهاجراني و ابطحي نميدانستند که «العربيه» مؤنث است و به اسمِ مذکر نميچسبد؟ اگر شومن ميخواستي که گلزارِ خودمان بود و اگر گريهکن ميخواستي هم که ننه بزرگِ من بهتر گريه ميکرد.
واقعاً تيمِ کنارِ تو -اين گروهِ شورشيها- چه غلطي دارند ميکنند، که آخرش توي پيرمرد اين طور جلوي اين مردکِ وقيحِ دروغگو بيدفاع بماني؟
● نويسنده: عليرضا 2 نظر
پرچمِ منو نديدي روحالله؟
«والله آقا ما که مردهايم، اما دروغ چرا؟ سبزشو داديم به مير حسين که سيد بود، قرمزشو داديم به شيخ مهدي که به وقتاش خوب داغ ميکرد، سفيدشو هم داديم به حاج محسن که روزاي آخر انصراف ميداد.
موند چوباش، که اونم داديم به محمودِ ذليل مرده. هم همرنگِ کاراي اين چهار سالهش بود، هم ملت رو يادِ بلايي ميانداخت که سرشون اومد.»
● نويسنده: عليرضا 2 نظر
شاعران را ...
«تصويرِ بردارِ سرعتِ تو بر محورِ x و y هميشه صفر بود
تو فقط در جهتِ منفي در راستايِ محورِ z حرکت کردي.»
● نويسنده: عليرضا 2 نظر
ضدّ زن
اين مزخرفات را وقتي مهران مديري ميگويد، ميخنديد؛ وقتي «ساسي مانکن» ميگويد، ميرقصيد. فقط امام جمعهي مشهد بچه سرِ راهيست؟
● نويسنده: عليرضا 3 نظر
عاليجناب پيشآمد
اون جا که تويِ کتابِ آخر هري پاتر کار به جنگِ تن-به-تنِ هري و لرد ولدمورت ميکشه من طرفدارِ هري بودم قاعدتاً؛ اما واقعيت از نظرِم همونه که اربابِ تاريکي ميگه: «همهش تصادف بود.»
● نويسنده: عليرضا 0 نظر