آستانه


برف

«ذراتِ نرم و پفکيِ برف در ريزش‌اش، در ريزشِ بي‌انتهايش، در برخورد با شيشه‌ي پنجره‌ها خش‌خش مي‌کرد. اگر برايِ مدتي طولاني به آن نگاه مي‌کردي، اين احساس به تو دست مي‌داد که تماميِ هتل به آهستگي در حالِ صعود است.»
ولاديمير نابوکوف- مجموعه داستان‌هايِ کوتاه- جلدِ اول- ص 67

اين ماندگارترين تصويرِ زمستان‌هايِ بي‌پايان کودکيِ من است...




E-Mail






وبلاگ ها

لينک جات

اخبار گويا
بي بي سي فارسي
Borland International



اشتراک در
پیامها [Atom]



Powered by Blogger