۲۴ آبان ۱۳۸۷

مفتشِ نه انگشتي

«بابا برام قصه‌ي فرودوي نه-انگشتي رو تعريف کن.»
اما داستانِ بچگيِ ما داستان مفتشِ شش انگشتي بود و کميته‌ي مجازات ...

۱ نظر:

sara گفت...

واسه ما الدوز و کلاغ‌ها می‌خوندن، امشب بعد بیست و یکی دو سال، بابا اون کتاب قدیمی رو دید و با هزار ذوق و شوق پرسید: «کجا قایمش کرده بودی؟»

قایمش نکرده بودم، ولی همون وقت هم خیلی بیش‌تر از «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» دوستش داشتم.