ميرم توي حياط شرکت که سيگار عصرم رو دود کنم، ميبينم دو تا آدمِ گنده يه نردبون رو ايستاده نگه داشتهن و سومي ازش رفته بالا تا خرمالوهايي رو که دستِ کلاغا هم بهشون نرسيده، بکنه.
ميگم: نابغهها! اقلاً قد بلندهتون ميرفت از نردبون بالا، که دستاش راحتت برسه.
اون که بالاس ميگه: فرقي نداره که، قد بلندهمون نردبون رو نگه داشته!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر