۱۸ دی ۱۳۸۷

«صدايي بر نيامد از سري»

کاشکي حوصله مي‌کردي و مي‌نشستي برات «قصه‌ي شهرِ سنگستان» رو مي‌خوندم و گريه مي‌کردم...

هیچ نظری موجود نیست: