۱۸ خرداد ۱۳۸۸

شيخِ ما

آقاي کروبي!
راست‌اش من ديشب دل‌ام به حال‌ات سوخت کلي. نه از بابتِ مزخرفاتِ پرزيدنت و نه از بابتِ هوچي‌گري‌هايش و لبخندهاي کريه‌اش -که عادت کرده‌ايم همه‌مان.
دل‌ام به حال‌ات سوخت از بابتِ نجفي و کرباسچي و مهاجراني و بقيه‌شان، که تو را اين طور دستِ خالي فرستادند جلوي اين مردک برايِ مناظره. يعني نجفي يکي از آن نمودارها نداشت به تو بدهد؟ يا مهاجراني و ابطحي نمي‌دانستند که «العربيه» مؤنث است و به اسمِ مذکر نمي‌چسبد؟ اگر شومن مي‌خواستي که گلزارِ خودمان بود و اگر گريه‌کن مي‌خواستي هم که ننه بزرگِ من بهتر گريه مي‌کرد.
واقعاً‌ تيمِ کنارِ تو -اين گروهِ شورشي‌ها- چه غلطي دارند مي‌کنند، که آخرش توي پيرمرد اين طور جلوي اين مردکِ وقيحِ دروغگو بي‌دفاع بماني؟

۲ نظر:

ناشناس گفت...

و من همه شب دلم ميسوزد به حال آدمهايی كه باز هم نميروند راي بدهند
امروز يكي از طرفداران بی ادب پرزيدنت داشت تو خيابون فحش ناموسی ميداد به يكي از كانديدا ها و من رفتم جلو و گفتم خوشحال ميشم اگه دوباره رييس جمهور راي بياره و همينطور ادامه بده به اين مزخرفات و جنگ بشه و اول از همه تو به فيض شهادت برسي
آمين
هانی

گندم خانوم گفت...

خیلی عالی نوشتی. معرکه بود.