جنابِ آقا!
نميدانم که شما هم صحنه را ديديد يا نه؛ فقط ميدانم که اگر ديده باشيد، حتماً پسنديدهايد. اين بار نه فقط «به نامِ» شما که به فرمانِ مستقيمِ شما و به کامِ شما مردمِ معترض در کوچه و خيابان کشته ميشوند، کتک ميخورند، زخمي ميشوند، به حبس ميروند و دستِ کم طعمِ گازِ اشکآور و ضربهي گلولههاي پر از رنگِ دار-و-دستهي رنگارنگ و کمشرفتان را ميچشند.
اين اعتراضها را شايد بتوانيد خاموش کنيد. شايد بتوانيد تمامِ مردم را به خانهها بفرستيد، تلفن و اينترنت و موبايل را قطع کنيد و حتا آن کسان را که بر بالايِ بامها اللهاکبر ميگويند به تير بزنيد؛ اما شما و دولتِ کودتاچيِ دست-نشاندهتان با بحرانِ بيعرضگي، کمسوادي و بيخردي چه خواهيد کرد؟ شاخصهاي اقتصادي به زورِ چماق و باتوم و گازِ اشکآور بالا نخواهند رفت، قيمتِ نفت هم به همچنين. آن وقت چه خواهيد کرد با موجِ خشمِ برآمده از وعدههايِ عملي نشده؟ حالا که دولتِ کودتاچي را به خودتان گره زدهايد، بدانيد که آن آتش دامانِ شما را هم خواهد گرفت. بله آقا! «اين لافِ آخري کار دستتان خواهد داد.»
۴ نظر:
آخ چه آتشی
ميمانم تا ببينم
يوری
آخ چه آتشی
ميمانم تا ببينم
يوری
آخ چه آتشی
ميمانم تا ببينم
يوری
آخ چه آتشی
ميمانم تا ببينم
يوری
ارسال یک نظر