
من با دکتر امير مسعود عليمحمدي فقط الکترومغناطيس 1 داشتم. همان را هم -بيشتر از حقام- 9 داد و من ترمِ بعد از گروه فيزيک رفتم. عليمحمدي هرکه بود، «دانشمندِ هستهاي» نبود و هرچه نبود، فيزيکداني باهوش و استادي متبحر بود. نميخواهم از اين حرفها بزنم که «او انساني وارسته بود» و مشابهِ آن. عليمحمدي انساني بود با بسياري ضعفهايِ انساني: زود عصباني ميشد و زود هم عصبانيتاش فروکش ميکرد.
نميدانم قاتل او که بود: فلان انجمن بود يا خودِ ج.ا، اما وصلهي «دانشمندِ هستهاي» با هيچ چسبي به او نميچسبيد. سادهترين دليل اين که اگر امثالِ او را در پروژهي هستهايِ ج.ا مشارکت ميدادند، وضعِ ماجرايِ هستهاي اين نبود: که 30 سال گذشته باشد و 4 تا سانتريفوژ بچرخند و با اين همه خرجِ گزاف هنوز يک ژول برق از هيچ نيروگاهي بيرون نيامده باشد.
امثالِ او اگر داخلِ بازيِ هستهاي بودند که نيازي نبود الف-نون داستانِ دخترِ شانزده ساله را سرِ هم کند که در زيرزمينِ خانهشان انرژيِ هستهاي را «کشف» کرده است.
امثالِ او داخلِ بازيِ هستهاي نبودند و نيستند، چون برايِ داخل شدن در آن بازي بايد بسيار بيش از آن چه در توانشان است حيثيتشان را قرباني کنند و دروغ بگويند. عليمحمدي اما اين کاره نبود، خيليهايِ ديگر هم مثلِ او هستند. آنها که حاضر نيستند با بيشرفي خودشان را بفروشند و بيايند مثلِ فلان دکترِ فلان دانشگاه در اخبار ج.ا اين مهملاتِ خندهدار و ماليخوليايي را در دفاع از «حقِ مسلمِ هستهاي» سرِ هم کنند که «ما بعد از شکافتِ اورانيوم به دنبالِ همجوشيِ اورانيوم هستيم که چهار برابر بيشتر انرژي ميدهد.»
امثالِ عليمحمدي زيادند. توي همين استادهايمان. انسانهايي هم هستند مثلِ خودِ ما، کمي باهوشتر شايد، اما انساناند و دستِ کم ميشود به احترامِ پشتکار و هوششان اگر نه، به احترامِ شرافتشان ايستاد، و به احترامِ مرگشان يک دقيقه سکوت کرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر