به ياد دارم که روزي در بحثي چند ساعته کوشيدم تا اين مسأله را برايِ يکي از مديران بنگاه انتشاراتِ دولتيِ شوروي تشريح کنم، تا دستِ کم از جوّ رعبآلود و خفتآوري که نويسندگان شوروي دچارِ آن بودند شرمنده شود. اما اين مقامِ انتشاراتي که خانمي بود، موفق به درکِ گفتههايِ من نميشد.
برايِ اين که نمونهاي ارائه کرده باشم گفتم: «آزاديِ يعني اين که انسان اين امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جست-و-جو کند، حرفاش را بزند، بتواند به هر مقامي، چه مقامِ ادبي و هنري و فلسفي و چه مقامِ مذهبي و اجتماعي و حتي سياسي نه بگويد.»
آن مقامِ بلند پايهي فرهنگي با حالتي انزجارآلود گفت: «اين که شما ميگوييد يعني ضدّ انقلاب.»
اينياتسيو سيلونه- خروجِ اضطراري
۱ نظر:
بازم خوبه از اين دوتا ، دو تا دونه ميدون برامون موند
يوري
ارسال یک نظر